لسان الملك سپهر

127

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

پادشاهى خوش بنشست . و چون مدت بيست و چهار ( 24 ) سال از سلطنت او بگذشت ابرهه بدان سر شد كه او را از پادشاهى خلع كرده بر جاى او خود قرار گيرد ، پس با قواد سپاه حبشه همداستان شد و لشكريان را فراهم كرده به سوى صنعا كوچ داد . چون اين خبر به ارياط بردند ، ناچار از مردم خود انبوهى ساخته به استقبال جنگ بيرون شد . چون اين هر دو لشكر با هم نزديك شدند ، ابرهه كس سوى ارياط فرستاد كه مرا با تو از بهر تاج و تخت ستيز و آويز است و اين روا نيست كه در هواى آرزوى ما جمعى از مردم حبشه از جانبين مقتول شوند ، اگر رضا دهى ما خود يكتنه با هم مصاف دهيم تا هر كه چيره شود لشكر حبشه به تمامت او را خواهد بود . ارياط در پاسخ گفت : نيكو فرمودى . و كار بدان نهادند كه يكتنه با هم نبرد جويند . و هر دو از لشكر خود جدا شده در ميدان جنگ در آمدند . و ابرهه مردى قصير القامه و كريه المنظر و فربه بود و ارياط مردى تمام بالا و نيكواندام بود ، و ابرهه در اين جنگ حيلتى انديشيد و با غلام خويش كه عتوده نام داشت فرمود كه : چون من با ارياط درآويزم ناگاه از قفاى او در آمده با زخم تيغش مقتول ساز و دل از كار او فارغ كن . بالجمله ابرهه با ارياط درآويختند و بر يكديگر حمله بردند ، ارياط پيشدستى كرده حربهء خود را بر سر ابرهه فرود آورد و آن تيغ از سپر ابرهه گذشته ابرو و چشم و بينى او را بشكافت ، و ازين روز ابرهه به اشرم ملقّب گشت . چه اشرم به معنى كفته « 1 » بينى باشد . مع القصه چون ابرهه زخم‌دار شد عتوده اسب برانگيخت و بر ارياط تاخته زخمى سخت بر او فرود آورد ، چنان كه از اسب در افتاد و جان بداد . چهار هزار ( 4000 ) مرد لشكرى كه در اين وقت با ارياط بودند ، بعضى بگريختند و بعضى با ابرهه پيوستند . پس ابرهه به صنعا درآمد و سلطنت يمن يافت . اما از آن سوى چون خبر به نجاشى بردند كه ابرهه ، ارياط را بكشت و سلطنت يمن بدست كرد ، در خشم شد و گفت : ابرهه چه كس باشد كه بىاجازت من ارياط را كه از جانب من حكومت داشت از ميان برگيرد و خود حكم راند ، و سوگند ياد

--> ( 1 ) . كفته : به معنى شكافته و چاك شده است .